دلتنگی
وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم ..
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم...
به کجا میشود از معرکهی عشق گریخت...
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم....
سرنوشت من مجنون هم از اول این بود...
سر دیوانه به صحرا بگذارم بروم....
با جنون قلم و لرزش دستم چه کنم..
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم...
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۸/۲۶ ساعت 0:27 توسط pouyamirzaii
|
تنها خدا را دارم هر آنچه که داد دادم خود با تنی برهنه در عذاب سخت در خاک