یه قرار میزارم
بلاخره یه روز یه قرار مستقیم با خدا میزارم
باهم میریم یه کافه دنج کنار میز میشینیم
بهش میگم چرا آدمات این طوری شدند
به یکی انقدر میدی که نمیتونه بشمره
به یکی انقدر دردونداری دارند که تو درد گمند
چرا جهنمو آفریدی خیلیا بعد مرگشون دوست داره مادرشونو ببینه
بهشت دادی زیر پایه مادران من جهنمی دوست دارم
مادرمو ببینم
بعد خدا میکه چایی تو بخور داره سرد میشه
چرا به هرکی میگی دوست دارم فقط ازت برایه خودش بالا میره بعد ولت
میکنه میره
چرا به هرکی خوبی میکنه آخرش زیرپامیزنه میخوری زمین
بعد کافه چی میگه دارم تعطیل میکنم
بعد باهم میریم بیرون چند قدمی راه میریم
سره چهاره میرسیمو نگاه میکنی منو
بهش میگم چرا تنهایی رو دادی بهم خیلی تنهام خیلی دلمو شکستند
بعد خدا لبخند میزنه میگه صبور باش دنیا این طوری نمیمونه
بعد لبخند میزنه میره
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۸/۲۲ ساعت 1:31 توسط pouyamirzaii
|
تنها خدا را دارم هر آنچه که داد دادم خود با تنی برهنه در عذاب سخت در خاک